چون خونِ خدا ، بیا مسلمان باشیم
یا حداقل ، شبیه سلمان باشیم
مولا ، سگ آستان نمی خواهد مرد !
او کرد قیام ، تا که " انسان " باشیم



وقتی که حسین را تو " سین " می خوانی !
در تعزیه ، روضه ی حزین می خوانی
یعنی که حماسه را غلط می فهمی
وقتی که ز کوه اینچنین می خوانی



تردید مکن که کربلا آغاز است
بر بام سپهر ، مژده ی پرواز است
لبیّک بگو به "هَل ِمن ..." عاشورا  
این پنجره تا ابد به دنیا باز است



تردید مکن ، امام را باید گفت
این خطبه ی ناتمام را باید گفت
با لهجه ی زینبی  به گوش فردا
زیبایی این قیام را باید گفت



بر خیز و ببین قیامت کبرا  را
پایان حماسه رنگ این دنیا را
برخیز و برقص مرگ را در میدان
با خون بنویس ، فصل عاشورا  را


ای مرثیه خوان ! اهل َحرَم را دریاب
مولای حماسه و َکرَم را دریاب
با پای ادب به کربلا وارد شو
در روضه ، حضور" محتشم " را دریاب


ای دلشدگان ! حسین " عبدالله " است
گوینده ی " لا ِالهَ ِالاّ الله " است 
هر کس که حدیث دیگری می گوید
سوگند به نور ، ُمشرک و گمراه است



این مرد سپیده پوش ، نامش نور است
در گوش زمینیان ، پیامش نور است
بر ظلمت کربلا سَحَر می پاشد
جان مایه ی نهضت و قیامش نور است



ای مرثیه خوان ! گزافه گفتن کفرست
با لهجه ی دین ، خرافه گفتن کفرست
اسلام دو نور عترت و قرآن است
جز این ، سخنی اضافه گفتن کفرست



او آمد و چشم عشق را روشن کرد
لعنت به دل سیاه اهریمن کرد
« لا » گفت به ظلم و اسب خون را هِی کرد
تنپوش قیام سرخ را بر تن کرد


با کرب و بلا ، سراب می بافی تو
یک پرسش بی جواب می بافی تو
مفهوم حسین را نمی فهمی ، حیف
با خون حسین ، آب می بافی تو !



چون کوفه ، وجودی عافیت اندیشی
جز خویش ، به قبله ای نمی اندیشی
معنای « حسین » را نمی فهمی تو
تا مرثیه خوان دردهای خویشی !


این مرد، برای فتح دین می جنگد
در سنگر عشق، با یقین می جنگد
تا محو شب و طلوع صبح صادق
آیینه به دست، در زمین می جنگد


ای مرثیه خوان ! ز چشم و ابرو بگذر
از خال لب و کمند گیسو بگذر
این مرد بزک کرده ! ابوفاضل نیست
تکبیر بگو ! از این هیاهو بگذر

از کرب و بلا ، همیشه زیبا بنویس
برآینه « ما رَایتُ اِلّا ... » بنویس
در ترجمه ی حسین ، همچون زینب
با خط زلال آب : « دریا » بنویس



او خالق عاشقانه ی عاشوراست
آیینه ترین نشانه ی عاشوراست
او وارث هفتاد و دو داغ سرخ ست
منظومه ی جاودانه ی عاشوراست


در کاسه ی چشم خویش ، اشک آوردیم
گفتیم حسین و گریه بر او کردیم
کردیم گناه و بی وضوی توبه
گِردِ حَرَم شفاعتش می گردیم !



من شاعر نور پاک آلُ اللهم
عشق است دلیل و شبچراغ راهم
هم قبله ی « دِعبِل » و « کُمیت »  و « عُمّان »
همسنگر هر چه ذاکر آگاهم

 





تاريخ : یک شنبه 9 مهر 1396  | 04:01 ب.ظ | نویسنده : فاطمه رحمانی | نظرات 0
.: Weblog Themes By SlideTheme :.